رضا قلى خان ( هدايت )

744

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

هاىهو نيز بمعنى هاياهاى آمده شيخ فريد الدين عطار كفته خوشا هائى ز حق و ز بنده هوئى * ميان بنده و حق هاىوهوئى هانيه و هائينه مخفّف هرآينه است و هرآينه كه بمعنى ناچار و لاعلاج و بيشك و دغدغه باشد هراينه افاده معنى به‌هرحال و بهر صورت و بهر آئين نيز مىكند و غالبا در جائى استعمال مىشود كه محقّق باشد فرخى كفته مرا بديد و بمژكان فروكشيد ابرو * ز بيم در تن من زلزله كرفت روان هرآينه كه بترسد كسى چو دشمن او * برابر دل او تير برنهد بكمان و هم در مدح كفته نهاد خوب و رهء مردمى از او كيرند * ستودكان بزركان تازى و دهقان هرآينه كه ز خورشيد ماه كيرد نور * چنان كه ميوه ز مه رنك و كونهء الوان نمايش اول در حرف ها با باء هباك بالفتح فرق سر چنان كه فردوسى كفته يكى كرز زد ترك را برهباك * كه ز اسب اندر آمد همان دم به خاك هبد بر وزن لكد بفتحتين مالهء كه زمين شيار كرده را به آن هموار سازند و بباى پارسى نيز كفته‌اند و سرورى كفته بفتح هاء آن چيزيست كه برزكران بدان خرمن بباد دهند تا كاه از دانه جدا شود و در تحفة الاحباب هيد به اين معنى آمده هبر بفتح اول و ثانى بر وزن خبر بمعنى چرك و ريم زخم را كويند و بابانى پارسى نيز آمده پوربهاى جامى كفته كس چو چاهى است پر ز خون و هپر * مردم از وى چكار يابد و فر حكيم سنائى كفته دشمنان بد جكر كه را بسنبند از كلوخ * دوستان نيك‌دل خونرا بشويند از هپر هبك بفتحتين و كاف تازى در آخر كف دست را كويند هبيد بفتح اول و ثانى حنظل را كويند هپيون به وزن و معنى افيونست ناصرخسرو كفته داد كن ار نام نيك خواهى زيراك * عقل ترا هزل دشمن است چو هپيون هج بالفتح راست و ايستاده مانند ستون و چون چيزى بر زمين افتاده باشد و راست كنند كويند هج كرده يعنى راست كرده شمس فخرى كفته از نيزه او كرد علمهاى ظفر هج منجيك كفته كردون علم همّت بر بام تو هج كرد هجاور بر وزن سراسر شهريست بختا و منسوب بخوبرويان پوربهاى جامى كفته اى كرده روح بر لب لعل تو نوكرى * محبوب از بكّى و نكار هجاورى هجند بر وزن سمند برغست را كويند و آن سبزيست مانند اسفناج كه در آش كنند عسجدى كفته نه هم‌قيمت لعل باشد بلور * نه همرنك كلنار باشد هجند هجير بفتح و ياى معروف پسر كودرز كه سهراب وقتىكه بايران مىرفت در پاى قلعهء سفيد دز كه در سبزوار است در جنك زنده كرفت فردوسى كفته هجير دلاور ميان را به‌بست * بران باره تيزتك برنشست و اينكه بفتح نوشته‌اند خطاست بضم است و بمعنى خوب و خوش و پسنديده كه آن را خجير نيز كويند سوزنى كفته سيرت ببرج لهو و طرب باد سال و ماه * با طلعت چو مهر هجير اندر آسمان اما در اين نشاهد تاتل است هدنك بر وزن خدنك اسب خنك را كويند هده بمعنى حق است كه در مقابل باطل باشد بضد بيهوده يعنى ناحق و بيهده از اين ماخوذ است و سرورى بفتح ها آورده بمعنى بيفايده كفته قطران كفته مهر خواهى ز من و بدمهرى * هده خواهى ز من و بيهدهء نمايش دويم در حرف ها با راء هر كلمه‌ايست كه افاده معنى عموم كند و دانه‌دانه كه ميان كندم رويد و خوردن آن مضرّ بود بنابرآن از ميان كندم جدا كنند ليكن در نسخه سرورى كفته كه بضم هاست و در فرهنك بفتح آورده و بضم در فرهنك بمعنى ترسيدن و از جاى رفتن دل بود و بالكسر كلمه‌ايست كه بدان كوسپند را بسوى خود خوانند ليكن بدين معنى عربى است بتشديد راست هرّا بالفتح و تشديد را ساخت اسب مثل سينه‌بند و لجام و غيره و در فرهنك كفته كه كلولهاى زرين و سيمين كه در ساخت اسب تعبيه كنند بنا بر مشابهت آن بهليله كه آن را هرّا كويند و بعضى شعرا و متقدّمين و متاخّرين بمعنى ساخت اسب نظم نمودند هيچ معلوم نيست كه بآنمعنى نرسيده‌اند يا آنكه بدين معنى نيز آمده و مخفى نيست كه هرّا بمعنى هليله هنديست و در فارسى نيامده و بالضم ترس و بيم و درخشيدن شمشير شيخ نظامى بهر دو معنى كفته ز هرّاى حمله ز هرّاى تيغ * شده آب خون در دل شد ميغ و بمعنى آواز مهيب مانند آواز سباع و وحوش فردوسى كفته در صفت شب نه آواى ديو و نه هرّاى دو * فروشته كيتى لب از نيك و بد و در نسخه سرورى بفتح ها كفته و بالكسر فروريختن و نام شهر هرى شيخ نظامى كفته اين لغت از سرورى و جهانكيرى نقل شد بهتر اى كنجش چو پدرام كرد * و در نسخه سرورى كفته بپهلو زبانش هرى نام كرد و در بعضى از اين معنى تامّل است هرات بر وزن برات شهريست معروف و مشهور از اقليم